السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

392

تفسير الميزان ( فارسي )

نيست ، براى اينكه هيچ دليلى نيست كه بر آن دلالت كند . علاوه بر اين ، ايمان فطرى هم ايمانى استدلالى است ، و متعلق علم و ايمان به هر حال امرى نظرى است نه بديهى . بعضى « 1 » ديگر - مانند فخر رازى - گفته‌اند : نزاع در اينكه آيا ايمان زيادت و نقص مىپذيرد يا نه ، نزاعى است لفظى ، آنهايى كه مىگويند نمىپذيرد ، اصل ايمان را مىگويند ، يعنى تصديق را ، و درست هم مىگويند ، چون تصديق زياده و نقصان ندارد و مراد آنهايى كه مىگويند : مىپذيرد ، منظورشان سبب كمال ايمان است ، يعنى اعمال صالح كه اگر زياد باشد ايمان كامل مىشود ، و الا نه ، و درست هم هست ، و شكى در آن نيست . ليكن اين حرف به سه دليل باطل است : اول اينكه خلط است بين تصديق و ايمان ، و حال آنكه گفتيم ايمان صرف تصديق نيست ، بلكه تصديق با التزام است . و دوم اينكه اين نسبتى كه به دسته دوم داد كه منظورشان شدت و ضعف اصل ايمان نيست بلكه اعمالى است كه مايه كمال ايمان است ، نسبتى است ناروا ، براى اينكه اين دسته شدت و ضعف را در اصل ايمان اثبات مىكنند ، و معتقدند كه هر يك از علم و التزام به علم كه ايمان از آن دو مركب مىشود ، داراى شدت و ضعف است . سوم اينكه پاى اعمال را به ميان كشيدن درست نيست ، زيرا نزاع در يك مطلب غير از نزاع در اثرى است كه باعث كمال آن شود ، و كسى در اين كه اعمال صالح و طاعات ، كم و زياد دارد ، و حتى با تكرار يك عمل زياد مىشود نزاعى ندارد . * ( « وَلِلَّه جُنُودُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » ) * - كلمه « جند » به معناى جمع انبوهى از مردم است كه غرضى واحد ، آنان را دور هم جمع كرده باشد ، و به همين جهت به لشكرى كه مىخواهند يك ماموريت انجام دهند « جند » گفته مىشود . و سياق آيه شهادت مىدهد كه مراد از جنود آسمانها ، و زمين ، اسبابى است كه در عالم دست در كارند ، چه آنهايى كه به چشم ديده مىشوند ، و چه آنهايى كه ديده نمىشوند . پس اين اسباب واسطه هايى هستند بين خداى تعالى و خلق او ، و آنچه را كه او اراده كند اطاعت مىكنند ، و مخالفت نمىورزند . و آوردن جمله مورد بحث بعد از جمله * ( « هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ . . . » ) * براى اين است كه دلالت كند بر اينكه همه اسباب و عللى كه در عالم هستى است از آن خدا است ، پس او مىتواند هر چه را بخواهد به هر چه كه خواست برساند ، و چيزى نيست كه بتواند بر اراده او

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 93 .